تبلیغات
بازار تبریز
بازار تبریز
نوشته شده در تاریخ 1391/05/13 توسط وبلاگ | نظرات ()
بدلیل جمع آوری مطالب و تغییر و تحولی که در وبلاگ ایجاد می شود

ممکن است به درخواستهای شما دیر پاسخ داده شود

لذا از این بابت از شما پوزش می خواهیم



برچسب ها: مدیریت،
نوشته شده در تاریخ 1392/02/13 توسط وبلاگ | نظرات ()
بسم الله

زلزله تبریز-اهر-هریس-ورزقان

حدودای ساعت پنج عصر که چند ساعت دیگه شب بیست و سوم ماه رمضون میشد و مردم به احیای شب قدر می پرداختند
مغازه نشسته بودم که یهو گنبدای بازار شروع کردند اینطرف و اونطرف رفتن
مردم سراسیمه شدند
بعضی ها رفتن زیر درب آهنی مغازشون وایسادن
و بعضی ها به حیاط سراها پناه بردند
و من که مات و مبهوت به حرکت گنبدها نگاه می کردم منتظر بودم اولین گنبد بیاد پایین

چند دقیقه بعد

گروههای کوچک دونفری و سه نفری از جماعت بازار تشکیل شده بود و داشتن در مورد زلزله حرف می زدن
که ناگهان
دومین لرزش هم شروع شد
یا زهرا

زلزله آروم گرفت
و بازاریان تندتند شروع کردند به بستن مغازه ها
تلفن هم که اینموقع ها به خاطر شلوغ شدن خط ها کار نمی کنه
کل بازار در عرض چند دقیقه بسته شد

از داخل مسجد جامع بازار خودمو به خیابون راسته کوچه رسوندم تا برم خونه
طلبه ها در حیاط مسجد مشغول ادای نماز آیات شده بودند و بعضی از بازاریان هم در صندلی های سنگی مسجد نشسته و مشغول جر و بحث طلبگی
نه ببخشید جروبحث زلزلکی


دست فروش

دستفروشای راسته کوچه چقدر آروم مشغول کسب و کار خود بودند
حق هم داشتن
نه سقفی بالای سرشون بود که زیر آوار بمونن
سرمایشون هم چند قلم جنس بود که با یه یاعلی گفتن می تونستن الفرار


نکته

در زلزله قیامت هم خیلی ها تا بیایند حرکت کنن در زیر خاک و خاشاک سوال و جواب اعمالشون دفن میشن
و بعضی ها چه آسوده خاطر  پلاسشونو جمع میکنن و به وادی ایمن بهشت قدم می زارن


نیم ساعت بعد

رسیدم خونه
آینه بزرگ روی میز که بجایی بند نبود افتاده و خردخرد شده بود
ولی تابلو فرشهای روی دیوار سر جاشون بودن
یه ظرف شیشه ای هم داخل کابینت سُر خورده و شکسته بود


نکته

ما انسانها هم اگه در لرزشهای دنیوی به معبود خویش بند نباشیم
سُر خورده و خواهیم شکست



خودمو جمع و جور کردم و سوار ماشین مثل سایر مردم راهی خیابونا شدم
خیلی ها زیر انداز می بردند تا در میادین و بلوارها شب را بسر کنن
اما بعضی ها
انگار زلزله براشون اثر نکرده بود و متنبه نشده بودن
همون بدحجابی

دوست خیابانی
همون رسم دوست دختر بازی
همون روزه خواری علنی
و همون گناههای آشکار
بقول آقای قرائتی بعضی از ماها مثل چهارپایان کنار جاده ها می مونیم که در چراگاه دنیامون مشغول خوردن هستیم
تا ماشینی رد میشه و بوق میزنه سرمون را بلند میکنیم و نگاهی میندازیم و وقتی میبینیم امن و امانه دوباره سرمون را به چراگاه دنیوی مشغول می کنیم
زلزله مثل هشداری میمونه که من و امثال من یه کم بخود بیاییم
باید مثل محمدحسین بود
محمدحسین که حدودای پنج ؛شش سال سن داشت
مادرش بهش می گفت قران را با بی ادبی دستت نگیر و بازی نکن
شنیدم موقع زلزله ؛ با ترس و لرز میگفت خدایا غلط کردم دیگه به قرانت بی احترامی نمی کنم
ما بزرگترا  چقدر غافلیم که بگیم خدایا غلط کردم دیگه ...


در آخر این مصیبت وارده را به بازماندگان زلزله تسلیت عرض میکنم



درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ